بفرمایین ترشی،
تازه ی تازه،
داغِ داغ،
زوم کنین تا بهره ی کافی رو ببرین...
هر چی گفتین توی دلتون، خودتونین با عرض معذرت! :-))))
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
باورتون نمیشه تا چه حد برای رسیدن آخر هفته و رفتن به سینما با برادرجانم، لحظه شماری می کنم. قراره بریم " آینه بغل" رو ببینیم. البته من دفعه ی دومم میشه. دفعه اول در کنار لحظاتی که با چشم های خیس از اشک در اثر خندیدن زیاد، فکر می کردم چقدر فیلمش بی مفهوم ولی خنده داره، به خواهرم می گفتم جای داداشمون خالیه که صدای خنده های بلندش، کل سینما رو بلرزونه! آخرین بار "بارکد" رو با برادرجان توی سینما دیدیم و در خیلی از صحنه ها من از صدای خندیدنش خنده ام می گرفت. عزیزززم دلم برای سرتق بازی هاش تنگ شد! هفته ی پیش، خواهر و برادرم گفتن هوس اسنک خونگی کردن و خب ما جفتشون رو فرستادیم داخل آشپزخونه و گفتیم این گوی و این میدان! درسته هر دو خیلی به من کنایه انداختن که تنبل خانوم! پاشو تو هم بیا کمک، ولی من سنگرم رو حفظ کردم و گفتم: اولا من خسته ام بعد از یک هفته کار و دوما من مهمونم الان اینجا! نتیجه ی کارشون عالی بود و میشه گفت حتی دلم برای طعم اسنک "خواهر-برادر پَز" هم تنگ شده...
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
عاشق اون بیمارهایی هستم که در می زنن و میان داخل و به در و دیوار با تعجب نگاه می کنن و رو به من میگن: دکتر نیستش؟ نمیاد؟
من هم لبخند سردی ( !! ) می زنم و میگم: خودم هستم.
قیافه ی خجالت کشیده شون، همیشه به خنده می اندازه من رو!
***
به مکالمه ی من و زن و شوهر مسن دقت نومایید:
من: چند سالتونه خانم؟
شوهر: ٦٣ سالشه! پیر شده دیگه!
در حین اینکه دارم عکس می نویسم، نگاهم به سن زن توی دفترچه میوفته: عه خانم ٦١ سالتونه!
زبون زن باز میشه: دیدی ٦١ سالمه! هی می خوای سن من رو بالا ببری!
شوهر: الکی نوشته اونجا خانم دکتر!
زن: چون از من چند سال کوچیکتره و ده ساله دندون مصنوعی داره، حسودیش میشه بهم خانم دکتر!
شوهر: شما زنا پیر می کنین ما رو! هه هه الان هم که می خوای بکشی دندونای آهکیت رو، تو هم دندون مصنوعی میذاری!
زن: من پیر کردم تو رو؟! خودت پیر بودی.
شوهر: ....
زن: ...
شوهر: ....
زن: ...
من: :-)))))))
+ فراوان تفاوت سنی معکوس بین زن و شوهرها دیدم اینجا. زن ٥ سال بزرگتر، ٣ سال بزرگتر و غیره. طوری که وقتی پسر درشت هیکلِ جوان با زن همراهش اومد داخل گفتم حتما زنشه ولی ٧-٨ سالی بزرگتره از پسر. کاشف به عمل اومد که اون زن مادرش بوده نه همسرش! ماشالا بزنم به تخته خیلی خوب مونده بود، البته پسر هم چند سال بزرگتر از سنش به نظر میرسید!
اون بیمار نوجوان خوش خندهه بود که ماجراش رو تعریف کردم، این دفعه وق
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
ممنونم که با داد و بیداد و هوچی گری و تهدید به اینکه اگه پول تو حسابم بود، کسی رو توی مرکز زنده نمی گذاشتم، اعصابم رو برای بقیه روز به هم ریختی؛ آقای پدرِ بیمارِ به ظاهر محترم!
+ بعدا نوشت: با دقت به عکس سه نکته رو متوجه شدم:
یک: من از اولم دست خطم دکتری بوده، روم به دیوار با این دست خط!
دو: انقدر عصبی بودم که یک نقطه هم جا گذاشتم: دندانپرشکی!
سه: کم مونده بوده تا روی درب اتاق، زیر نوبت قبلی خط بکشم!
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
با توجه به حدیث بالا و حجم بالای ترسی که بچه ها از من و اتاقم دارن، مطمئنا من بهشت رو هم ببینم؛ این سرای مذکور رو نمی بینم. هعییی...
برای ارزیابی میزان همکاری بیماران اطفال توی دندونپزشکی یک طبقه بندی به اسم فرانکل داریم. بچه ی کاملا غیر همکار دو منفی، غیرهمکاری که امید میره یکم همکار بشه منفی، بچه همکار و کمی نگران مثبت، و بچه ی کاملا همکار دو مثبته. بعد تصور کنین بچه ای که امروز آخر سر نوبت داده بودم از دو منفی هم به رد بود. از همون اول کار جیغ می زد تا وقتی به زور روی یونیت خوابوندنش. قشنگ اندیکاسیون بیهوشی داشت، ولی هزینه اتاق عمل هم نداشتن. اون تکنیک های مهربونی و جونم و قربونم اصلا فایده ای نداشت. یکم صبر کردم تا گریه هاش تموم بشه، دیدم نه! به مامان بچه آروم گفتم قراره سرش داد بزنم، در جریان باشین! اونجا بود که اون روی هوپانه ام رو گذاشتم زمین و همپای بچه شروع کردم به داد و بیداد!! اول از همه مامان بچه رو با داد همراه چشمک بیرون کردم. بعد خانوم نون که میومد با مهربونی بچه رو ساکت کنه بدتر لوسش می کرد و همین طور آقای میم ( تمیزکار) که اینطور وقت ها از عمد توی اتاقم معطل می کنه و بیرون نمیره و از اون ور اتاق بچه رو دعوا می کنه فرستادم بیرون. گفتم تحت هیچ شرایطی کسی نیاد توی اتاقم! همه رفتن. تابلت( میز دندونپرشکی) رو آوردم روی سینه بچه. یه جورایی گیرش انداختم. بعد خبیث خندیدم
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
انقدر رفتار و عادات من و همخونه متفاوته که وقتی یک شباهت پیدا می کنیم کلی ذوق می کنیم. به مکالمه اخیر ما توجه فرمایید:
-هووووپ!
-جانم؟
-یه شباهت دیگه هم داریم.
-چی؟
-جفتمون عشق پاستیلیم!
-اممم! من یک هفته است به جرگه ی عاشقان پاستیل پیوستم ها، بخاطر دستم هی خوردم هی خوردم تا عاشقش شدم. البته مامانم می گفت دیروز توی برنامه خانواده، دکتره گفته پاستیل هیچ تاثیری توی ژلاتین و کلاژن سازی نداره!
-وایسا ببینم...چی؟! تو تااازه از پاستیل خوشت اومده؟
-خب آره!
-قبلش پفک میخوردی؟
-چه ربطی داره؟ خب آره!
-میدونستی وقتشه؟
-وقت چی؟
-دختر وقتشه! مگه نشنیدی دختری که از پفک برسه به پاستیل خیلی می فهمه؟
من: :-/
بگو: آااااا...
***
امروز آروم آروم کارم رو شروع کردم. گویا درد دستم بعد از باز کردن گچ، بخاطر خشک شدن عضلاتم بود. وقتی دو سه تا دندون رو با احتیاط کشیدم و دندون فاطمه کوچولوی مظلوم رو ترمیم کردم، متوجه شدم که خوشبختانه دردم خیلی کمتر شده.
باید برم تو کار دَمبل و حلقه ی لاستیکی برای تقویت مچ هام. نباید اجازه بدم دردش مزمن بشه. تا اینجای کار خیلی از دستیارم راضی بودم. بیچاره با اینکه خودش کمر درد داره امروز در حین کار، هی غصه ام رو می خورد و میومد کمر و گردنم رو با اصرار ماساژ می داد! تازه بنده خدا هر روز واسم کیک و شکلات انار میاره و به زور به خوردم میده و میگه: بخورین شما خیلی ضعیفین!
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
کسی می دونه اسم این مریضی که کلی کتاب نخونده داری ولی بازم میری ٤ تا کتاب می خری اضافه می کنی به قبلیا، چیه؟! :-/
بعد شما هم مثل من تمرکز و سرعتتون برای کتاب خوندن در مقایسه با گذشته که موبایل و شبکه های مجازی نبود، کم شده؟ راهکاری سراغ دارین؟ گوشیم رو بندازم تو یخچال؟ لپتاپم رو پرت کنم تو کابینت یا چی؟!
( توضیح اینکه اکثر کتابهام الکترونیکیه و توی گوشیم! ٦٠ تا کتاب نخونده توی فیدیبو و ٧-٨ تایی کاغذی دارم!!)
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
وقتی بیمارم کودکه و یکی بیاد توی اتاقم، مسلما از خنده روده بر میشه. شعر که با صدای بچگونه می خونم باهاشون. گریه که می کنم تا توجهشون رو جلب کنم. می پرسم ازشون لیسانسه ها رو می بینین؟ خیلی هاشون ضایعم می کنن میگن نه ولی بعضیاشون میگن آره، بعد کلی حبیب رو مسخره می کنیم با هم! باب اسفنجی هم که همشون دوست دارن. داستان های علمی تخیلی هم تعریف می کنم جوری که چشای بچه قشنگ گرد گرد میشه! البته اگه زیاد از حد لوس بازی دربیارن، کمی خشن می شم و با تهدید به بیرون کردن مامان/باباش، مرحله بعد فرستادن مامان/باباش به خونه و کمی تا قسمتی بالا بردن صدام، کنترلشون می کنم.
گفته بودن برین طرح بعد ببینین واسه تخصص به چی علاقه دارین ها! فکر می کردم تحمل بچه های گریون رو ندارم ولی الان رشته ی دندانپزشکی اطفال و نوجوانان داره هم رده ی ترمیمی میشه واسم. انقدر امروز از دست یکی از بیمارهام که ١٥ ساله اش بود، خندیدم که روحم شاد شد و خستگی کل هفته ام پر کشید. پنجشنبه ی هفته پیش برای تکمیل پرونده سلامت دبیرستان به من ارجاعش داده بودن. می گفت قبلا اومده اینجا و یه آقای دکتر خیلی چاق مشغول به کار بوده. اون هم ترسیده و دیگه نیومده. نگاهش کردم هم قد و قواره خودم بود. گفتم از من که نمی ترسی دیگه؟! خندید. یه دختر واقعا خوشگل و شیطون! برای معاینه لوس بازی درآورد، منم کلی سر به سرش گذاشتم. امروز نوبت داشت. با شوق و ذو
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور
نرم افزار فیدیبو رو بالاخره نصب کردم و سریع سه تا کتاب من پیش از تو، من بعد از تو و پاییز فصل آخر سال است رو خریدم؛ الان انقدر خوشحالم که نمی دونم اول من پیش از تو رو بخونم یا پاییز ... رو!
خدایا این دلخوشیا رو از من نگیر، بالاخره هر کسی یه نقطه ضعفی داره ؛-)
# عنوان آهنگی به همین نام از مهرداد :-/
برچسب:
نویسنده: آبتین محمدپور